ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1551
سفرنامه شاردن ( فارسى )
پارچههاى زربفت دوخته و پرداخته شده است . در سه گوشهء بيرون عمارت به منظور جلوگيرى از تابش نور و حرارت شديد خورشيد چادرهاى آستردارى با طنابها و بندهاى ابريشمين آويختهاند . در باغها جويهايى است كه لبهء آنها از سنگ يشم و مرمر است . در آنها آب روان است و به حوضهايى كه كنارهء آنها از سنگ يشم و مرمر برآمده ، مىپيوندد . و روى هم منظرهء زيبايى در وجود مىآورند كه دلانگيزتر و فرح بخشتر از آن نمىتوان ديد . ميان ابيات و گفتارهاى حكيمانهاى كه بر بعضى ديوارهاى اين كاخ نشاطانگيز كتيبه شده ، من آنچه را كه در تمجيد و تحسين كسانى است كه چون خداوند كاخ ، در طلب ثروت ، رنج سفرهاى دور و دراز را تحمل كردهاند ، و از هيچ خطر نهراسيدهاند ، انتخاب كردهام : « آنكه در خانهاش گوشهء عزلت گزيده ، همانند مردهايست كه در گور خفته است . » « همواره در پى تقوا و كسب فضايل انسانى پويا باش ، از آنكه تيغى كه پيوسته در نيام ماند برّان نمىماند ، و گوهر و اثر آتش آنگاه نمايان مىگردد كه از كانون خود برجهد . » « اگر شوق سفر در ميان نبود مرواريد هرگز زيب پيكر مه طلعتان نمىشد . » « زرى كه در معدن ماند خاك تيره را ماند . » « عود را در آنجا كه مىرويد بها نباشد و برابر چوب است . » وجود مردم دانا مثال زرّ طلّى است * به هر كجا كه رود قدر و قيمتش دانند بزرگزادهء نادان به شهروا ماند * كه در ديار غريبش به هيچ نستانند « 1 » « اى زود باور ساده لوح ، تا هنگامى كه در گوشهء خانه سر بر زانوى عزلت نهادهاى ، هرگز انسان واقعى نخواهى بود ، پس پيش از آنكه نوبت رفتنت از جهان فرارسد جهان را به قدم ارادت و استقامت بپوى . » « دنيا گشتن از آن به كه دنيا خوردن » يادم رفت بگويم در اين عمارت و بسيارى از بناهاى ديگر محلّهء بيرون شهر ،
--> ( 1 ) از گلستان شيخ اجل سعدى ، حكايت 27 باب سوم در فضيلت قناعت ؛ حكايت مشتزنى را حكايت كنند كه از دهر مخالف به فغان آمده بود . . .